هولی شت ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
فقط یه هفته به شروع ترم مونده ..  دوباره خستگی ۱۲‌ساعت راه تا دانشگاه و استرس دیدن ادمایی ک حالتو بد میکنن:/  
همه اَم ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
یه چیزی مث بغض تو گلوم گیر کرده ، من که ناراحت نیستم .. پس چرا ؟!  
مثل روز ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
وَ مرا در کنار خود از یآد میبری .. 
مستی ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
شب که از راه میرسه ، غربتم باهاش میاد ..    +چجوری‌شبای طولانی پاییزو تحمل کنیم؟
آه ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
یه حسرتایی واسه همیشه میمونه تو دل، حتی اگ بعدا اون چیزو داشته باشی ..حالا هرچی ولی چون ب موقش نبوده .. ینی نیست ..
همینقدر خوب ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
اولین عکس دو نفره (:
جای ِ زخم ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
فک کنم هنوز اونقدر قوی نیستم ک بتونم به اضافه درد و رنج خودم، درد و رنج تو رو هم تحمل کنم .. 
تُ ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
ب بیماری دستهایت ک مبتلا شدم .. 
چنین خوب ! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:35
عشق آمد و دردم از جآن گریخت ..
مَه یآ ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
گرفتن ِ نبض بچه هآ بهترین حس دنیا رو داره (:
فاعک ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
انقد کارا رو از نو شروع کردم ُ نصفه ول کردم ک ِ دارم ب جایی مثل ِ فاک ِ عظما فکر میکنم :/برچسبها: زِرِ متفاوت+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۴ساعت 20:6 توسط زَرآ |
مثلا لاکچری ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
از عهدیه گرفته تا داریوش و ابی هَم دیگِ پاسخگوی ِ حال این روزا نیس -_-برچسبها: بآوَر کن, بانو هآیده+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۴ساعت 20:8 توسط زَرآ |
خسته اَز آنچه ک بود ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
عُمری دِگر بباید ، بعد از حیآت مارآکاین عمر طی نِمودیم ، اَندر اُمیدواری ..!×برچسبها: سع ـدی, بآوَر کن+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۵ساعت 15:46 توسط زَرآ |
این ازون دردآست ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
تآ جآیی ک یآدمه هیچیو اون جور کِ باید جدی نگرفتم .. ×
بآز دلم گریه ِ تنهایی میخواد ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
تنهآ پاسخگوی ِ این روزا آهنگ مستی اَز هآیدَس (:
گوشی ِ شیری ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
ینی تخمی ترین شآنس ِ دنیا قطعن متعلق به منه =/ فآعک دیس مای لاف ×برچسبها: زِرِ متفاوت + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۲۳ساعت 22:52 توسط زَرآ |
سَخته ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:42
انقد کِ از گوش دادن ِ بَضی آهنگا میترسم از خُدا نمیترسم :/
وَ بقیه جزعیات ِ دیگر - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:59
مثلا بِ زیبایی ِ چهره اش , سیاهی اطراف چشم هم اضافه شود !×
وَ برایِ باقی عمرم خوآهم ترسید .. ! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:59
لکه ای به نام ترس در بدنش پیدآ شد ک کم کم داشت همه جا پخش میشُد .. ×
همینقدر مستاسل ُ مریض ! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:59
وِردی که غم را از تنش جدا میکرد, تنها فرشته ای میدانست کِ آلزایمر گرفته بود !× برچسبها: جآدو+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۱۱ساعت 22:55 توسط زَرآ |